جان من است او...

خرید بک لینک

جان من است او...

بوی باران می آید...آسمان اذان آمدنش را می گوید...لحظه ی نمانده تا باران...خدایا...خدایا... این حس چه شیرین است و چه گوارا...در جانم چه رقص و چه سماعی است...در دلم حس عجیبی مثل طعم اولین چشیدن ها و اولین دیدن هاست...حس می کنم چیزی در دلم جان گرفته است که تا کنون نبوده است...این حس چیزی شبیه دوست داشتن است... خود عشق... خدایا من عشق و این خود و هر چه آرامش من است به تو می سپارم...اکران نقش و نگاری زیبا در انتهای پاییز که سکانس آغازینش تولد باران است...

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام آبان ۱۳۹۵ساعت 13:56 توسط خاک باران خورده |
رد پای باران......

ما را در سایت رد پای باران... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 154 تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 11:31

صفحه بندی